شاهنامه فردوسی
درباره ی فردوسی و شاهنامه 
قالب وبلاگ

و شاهنامه در آثار سينماگران
 

در اينجا نگاهي مي اندازيم به فيلم هاي بلند سينمايي، كوتاه و مستند در سينماي ايران و سينماي ديگر كشورها و نيز فيلمنامه هاي اقتباسي از شاهنامه.
ششمين فيلم سينمايي ايران، فردوسي (عبدالحسين سپنتا/1313) است. سپنتا به مناسبت هزاره فردوسي، فيلمي در باره زندگي اين شاعر همراه با قطعه هايي از شاهنامه مي سازد كه به قول خودش حاصل آشنايي نيمي از عمر او با ادب فارسي است. با نمايش خصوصي فيلم - كه چون آثار ديگر سپنتا در هند ساخته شده - رضاشاه دستور تغيير صحنه هاي ملاقات فردوسي با محمودغزنوي را مي دهد. در نتيجه اين صحنه ها براي نمايش مجدد در سال 1313 با بازي نصرت الله محتشم (مامور سفارت ايران در هند) در نقش محمود غزنوي بازساي مي شود. فردوسي خالي از افت هاي سينمايي نيست. كارگردان براي بيان تيرگي و اندوه مرگ در صحنه تشييع جنازه شاعر از فيلم برداري ضد نور استفاده كرده است. فيلم از نظر داستان گويي نيز موفق است. مانند صحنه اي كه فردوسي در ايام پيري از پنجره اتاقش به بچه هايي نگاه مي كند كه شعرهاي او را حين بازي كردن مي خوانند. دراين فيلم فردوسي نبرد رستم و سهراب را مي سرايد و فيلم ساز اين قسم از شاهنامه را به تصوير مي كشد.
رستم و سهراب
مهدي رئيس فيروز /1336
اين فيلم برداشت ضعيفي از داستان رستم و سهراب، غني ترين داستان شاهنامه است. فيلمنامه را دكتر جنتي نوشته كه سابقه ادبي دارد و فيلم به روايتي اسطوره اي در چنگال فيلمفارسي است. فيلم تصوير نادرستي از اثر حماسي فردوسي به دست مي داد و از نظر تجاري نيز موفق نبود. گذشته از نقايص فني، اشتباهات زيادي در فيلم ديده مي شد. زني كه مار به دست در حضور رستم مي رقصد، لحظه اي بعد ماري در دست ندارد، ريش رستم گاه دو شقه است و گاه معمولي، دندان هاي طلاي زناني كه پاي مي كوبند و مي رقصند، برق مي زند و...
بيژن و منيژه
سيامك ياسمي/1337
در دهه 1330 جريان فيلمفارسي بر سينماي ايران مسلط است. شايد به دليل وقت گير بودن و هزينه زياد اقتباس سينمايي از شاهنامه در اين سالها كمتر كسي چنين فيلم هايي مي سازد و اگر هم بسازد، نتيجه اش فيلمي با مايه هاي تجاري و قيد و بند فيلمفارسي است.
بيژن و منيژه از اين دست فيلم هاست؛ فيلمي در رده ديگر آثار تجاري ياسمي. نقطه مثبت بيژن و منيژه، فيلم برداري نسبتاً خوب كوشان است. ساخت فيلم كه با آوازهاي فراوان پروانه همراه است، هشت ماه به طور انجاميده است.
سياوش در تخت جمشيد
فريدون رهنما /1346
اين فيلم برداشتي امروزي از داستان رستم و اسفنديار است. در اين فيلم كه نخستين كار اين شاعر و منتقد سينمايي است، پدر و پسر ثروتمندي بر سر يك زن با يكديگردرگیر مي شوند تا كار به نبرد رودرو مي انجامد. نوري علاء درباره فيلمش مي گويد:« مي خواستم جنگي به وجود آورم كه گرچه امروزي است، ولي صورت همان جنگ رستم و اسفنديار را به خود بگيرد. آدم هاي فيلم با ابزاري مي جنگند كه خيلي شبيه ابزار جنگي آن زمان است؛ ميل همان گرز است، سنج همان سپر است. اينها تغيير شكل يافته هاي همان ابزار جنگي هستند. در فيلم، ما شبكه اي را مي بينيم كه آدم هاي فيلم را در جبر قرار مي د هد و آنها را به جان هم مي اندازد. براي من موقعيت آنها مطرح است.» به نظر مي رسد تحميل بازيگران اصلي به فيلم، بيشترين صدمه را به آن وارد كرده است.
پسر ايران از مادرش بي خبر است
فريدون رهنما /1352
رهنما اين فيلم را در سال 52 مي سازد. اين بار در برگرداني تمثيلي بر اساس داستاني از شاهنمامه شرايط جامعه به تصوير كشيده مي شود. دليل موفقيت آثار رهنما را بايد در نوع نگاه او به واقعيت جست. از نظر او كه خود منتقد و شاعري تواناست، داستاني حماسي كه 10 قرن قبل سروه شده، مي تواند با روايت دراماتيك و در قالبي نمايدين واقعيت امروزه را عرضه كند. از ديد رهنما نوع برخورد و پيوند فيلم ساز با واقعيت است که آن را جاودانه می کند.بدون این پیوند، واقعیت، گنگ و گريزان و در هم است. اين واقعيت جويي رهنما را به كاوش هاي فرهنگي و هنري اين سرزمين كشانده است. در پسر ايران از مادرش بي خبراست رهنما دلهره مبهم خود را در چگونگي پيوند درست تاريخ و فرهنگ گذشته با امروز نشان مي دهد. رهنما در اين فيلم از جلوه هاي ويژه نيز در جهت ارائه جهان فيلم استفاده مي كند.
بعد از انقلاب اسلامي، آثار كمي بر اساس داستان هاي شاهنامه، ساخته شده است، مانند پرچم هاي قلعه كاوه كه نتوانسته اند حداقل انتظارات را نسبت به اين گنجينه عظي
[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 10:22 ] [ اعظم جاروبکش ]
[ جمعه یازدهم اسفند 1391 ] [ 20:51 ] [ اعظم جاروبکش ]
شرح زندگی نامه حكیم ابوالقاسم فردوسی
استاد بزرگ بی بدیل ، حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی، حماسه سرای بزرگ ایران و یكی از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب فارسی و از مفاخر نامبردار ملت ایرانست كه به علت همین عظمت مقام و مرتبت ، سرگذش مانند دیگر بزرگان دنیای قدیم با افسانه و روایات مختلف در آمیخته است.
صفحه آخر بعدى ۲ ۱
شرح زندگی نامه حكیم ابوالقاسم فردوسی

استاد بزرگ بی بدیل ، حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی، حماسه سرای بزرگ ایران و یكی از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب فارسی و از مفاخر نامبردار ملت ایرانست كه به علت همین عظمت مقام و مرتبت ، سرگذش مانند دیگر بزرگان دنیای قدیم با افسانه و روایات مختلف در آمیخته است. مولد او قریه باژ از قراء ناحیه طابران (یا: طبران) طوس بود، یعنی همانجا كه امروز آرامگاه اوست، و او در آن دِه در حدود سال ۳۲۹ – ۳۳۰ هجری، در خانواده ای از طبقه دهقانان چشم به جهان هستی گشود.چنان كه می دانیم "دهقانان" یك طبقه از مالكان بودند كه در دوره ی ساسانیان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامی) در ایران زندگی می كردند و یكی از طبقات اجتماعی فاصل میان طبقه كشاورزان و اشراف درجه اول را تشكیل می دادند و صاحب نوعی "اشرافیت ارضی" بودند . زندگانی آنان در كاخهایی كه در اراضی خود داشتند می گذشت . آنها به وسیله ی "روستاییان" از آن اراضی بهره برداری می نمودند و در جمع آوری مالیات اراضی با دولت ساسانی و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همكاری داشتند و حدودا تا زمان حمله مغول به تدریج بر اثر فتنه ها و آشوبها و تضییقات گوناگون از بین رفتند. اینان در حفظ نژاد و نسب و تاریخ و رعایت آداب و رسوم ملی، تعصب و سختگیری خاص می كردند و به همین سبب است كه هر وقت در دورهی اسلامی كسی را "دهقان نژاد" می دانستند مقصود صحت نژاد ایرانی او بود و نیز به همین دلیل است كه در متون فارسی قرون پیش از مغول "دهقان" به معنی ایرانی و مقابل "ترك" و "تازی" نیز استعمال می شده است .فردوسی به خاطر تعلق به این طبقه از جامعه، از تاریخ ایران وسرگذشت نیاكان خویش آگاهی داشت، به ایران عشق می ورزید، به ذكر افتخارات ملی علاقه داشت. وی از خاندانی صاحب مكنت و ضیاع و عقار بود و به قول نظامی عروضی صاحب چهار مقاله، در دیه باژ «شوكتی تمام داشت و به دخل آن ضیاع از امثال خود بی نیاز بود» . ولی این بی نیازی پایدار نماند ؛ زیرا او همه سودهای مادی خود را به كناری نهاد و وقتی تاریخ میهن خود و افتخارات گذشته آن را در خطر نیستی و فراموشی یافت زندگی خود را به احیاء تاریخ گذشته مصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آسای خود در این راه یاری گرفت . از تهیدستی نیندیشید، سی سال رنج برد، و به هیچ روی، حتی در مرگ پسرش، از ادامه كار باز نایستاد، تا شاهنامه را با همه ی رونق و شكوه و جلالش، جاودانه برای ایرانی كه می خواست جاودان باشد، باقی می گذارد «كه رحمت بر آن تربت پاك باد»فردوسی ظاهراً در ابتدای قتل دقیقی (حدود ۳۶۷ ۳۶۹ ه) به نظم داستانهای منفردی از میان داستانهای قدیم ایرانی سرگرم بود، مثل داستان "بیژن و گرازان"، كه بعدها آنها را در شاهنامه ی خود گنجانید و گویا این كار را حتی در حین نظم شاهنامه ابومنصوری یا بعد از آن نیز ادامه می داد و داستانهای منفرد دیگری را مانند اخبار رستم، داستان رستم و سهراب، داستان اكوان دیو، داستانهای مأخوذ از سرگذشت بهرام گور، جداگانه به نظم در می آورد . اما تاریخ نظم این داستانها مشخص نیست و تنها بعضی از آنها دارای تاریخ نسبتا روشن و آشكاری است. مثل داستان سیاوش كه در حدود سال ۳۸۷ ه. سروده شده و نظم داستان نخجیر كردن رستم با پهلوانان در شكارگاه افراسیاب كه در ۳۸۹ شروع شد. آغاز نظم شاهنامه: اما نظم شاهنامه، یعنی شاهنامه ای كه در سال ۳۴۶ هجری به امر ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان فراهم آمده بود، دنباله ی اقدام دقیقی شاعرست در همین مورد. دقیقی بعد از سال ۳۶۵ كه سال جلوس نوح بن منصور سامانی بود، به امر او شروع به نظم شاهنامه ابومنصور كرد ولی هنوز بیش از هزار بیت آن را به نظم در نیاورده بود كه به دست بنده ای كشته شد. بعد از شهرت كار دقیقی در دهه ی دوم از نیمه ی دوم قرن چهارم و رسیدن آوازه ی آن و نسخه ای از نظم او به فردوسی، استاد طوس بر آن شد كه كار شاعر جوان دربار سامانی را به پایان برد. ولی مأخذی را كه دقیقی در دست داشت مالك نبود و می بایست چندی در جست و جوی آن بگذراند . بر حسب اتفاق یكی از دوستان او در این كار وی را یاری كرد و نسخه ای از شاهنامه منثور ابومنصوری را بدو داد و فردوسی از آن هنگام به نظم شاهنامه دست یازید، بدین قصد كه كتاب مدون و مرتبی از داستانها و تاریخ كهن ترتیب دهد. تاریخ این واقعه ، یعنی شروع به نظم شاهنامه ، صریحاً معلوم نیست ولی با استفاده از قرائن متعددی كه از شاهنامه مستفاد می گردد و با انطباق آنها بر وقایع تاریخی، می توان آغاز نظم شاهنامه ابومنصوری را به وسیله استاد طوس سال ۳۷۰ – ۳۷۱ هجری معلوم كرد.این كار بزرگ، خلاف آنچه تذكره نویسان و افسانه سازان جعل كرده اند، به امر هیچ یك از سلاطین، خواه سامانی و خواه غزنوی، انجام نگرفت بلكه استاد طوس به صرافت طبع، بدین مجاهدت عظیم دست زد و در آغاز كار فقط از یاوری دوستان خود و یكی از مقتدرین ایرانی نژاد محلی در طوس بهره مند شد كه نمی دانیم كه بود ، ولی چنانكه فردوسی خود می گوید او دیری نماند و بعد از او مردی دیگر، هم از متمكنان و بزرگان محلی طوس، به نام "حیی" یا "حسین" بن قتیبه ، شاعر را زیربال رعایت گرفت و درامور مادی، حتی پرداخت خراج سالانه، یاوری نمود، و مردی دیگر به نام "علی دیلمی" هم در این گونه یاوریها شركت داشت. اما اینان همه از یاوران و دوستان و بزرگان محلی طوس یا ناحیه طابران بودند و هیچ یك پادشاه و سلطان نام آوری نبودند. تذكره نویسان در شرح حال فردوسی نوشته اند كه او به تشویق سلطان محمود به نظم شاهنامه پرداخت . علت این اشتباه آن است كه نام محمود در نسخه موجود شاهنامه، كه دومین نسخه شاهنامه فردوسی است، توسط خود شاعر گنجانیده شد و نسخه اول شاهنامه ( كه منحصر بود به منظوم ساختن متن شاهنامه ابومنصوری ) ، موقعی آغاز شده بود كه هنوز ۱۹ سال از عمر دولت سامانی باقی بود و اگر فردوسی تقدیم منظومه خود را به پادشاهی لازم می شمرد ناگزیر به درگاه آل سامان، كه خریدار این گونه آثار بودند، روی می نمود نه به درگاه سلطانی كه هنوز روی كار نیامده بود. محمود تركزاد غزنوی نه تنها در ایجاد شاهنامه استاد طوس تأثیری نداشت بلكه قصد قتل گوینده آن، به گناه دوست داشتن نژاد ایرانی و اعتقاد به تشیع، را داشت .اتمام اولین نسخه شاهنامه: گفتیم كه فردوسی، مدتی پیش از به دست آوردن نسخه ی شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی، در دوران جوانی و پیش از چهل سالگی، سرگرم نظم بعضی از داستانهای قهرمانی بود و بنا بر شرحی كه گذشت در حدود سال ۳۷۰ ۳۷۱ هجری نسخه شاهنامه منثور ابومنصوری را به یاری یكی از دوستان طوسی خود به دست آورد و به نظم آن همت گماشت، و پس از سیزده یا چهارده سال، در سال ۳۸۴ یعنی ده سال پیش از آشنایی بادربار محمود غزنوی، آن را به پایان رسانید. تاریخ مذكور درپاره ای از نسخ قدیمی شاهنامه دیده می شود.

در ترجمه ای كه فتح بن علی بنداری اصفهانی به حدود سال ۶۲۰ – ۶۲۴ از شاهنامه به عربی ترتیب داد، باز تاریخ ختم شاهنامه سال ۳۸۴ است.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 11:14 ] [ اعظم جاروبکش ]
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 11:12 ] [ اعظم جاروبکش ]
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 11:11 ] [ اعظم جاروبکش ]
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 11:9 ] [ اعظم جاروبکش ]

شناس نامه‌ی شاه‌نامه*

بخش نخست

«به روزگار سامانیان جهان آباد بود و ملک بی خصم و لشکر فرمان‌بردار و روزگار مساعد و بخت موافق.»

نظامی عروضی

اثر
اشاره:

  1. مردمان ایران که از ستم خلفای بغداد و حکومت استبداد رها شده بودند، در دوران حکومت‌های آزاد و مستقل صفاری و سامانی بنیان نوزایی فرهنگ و ادب فارسی را نهادند و شاه‌نامه، نوبرانه و دست‌آورد تمام آن تلاش‌ها بود. شاه‌نامه ره‌آورد آزادی و دانایی‌ست! از همین روست که در تمام شاه‌نامه بر آزادی و آزاده‌گی و خرد و دانایی پای فشرده شده است.
  2. آن آزاداندیشی دوران صفاری و سامانی زمینه را برای آفرینش‌های فرهنگی و تلاش برای نوزایی آماده کرده بود.
  3. شاه‌نامه‌ی فردوسی دارای شناس‌نامه‌یی‌ست. منابع و مآخذی در کار بوده‌اند که فردوسی به آن‌ها نگاه کرده و آموخته و برداشت کرده و سرانجام آن حماسه‌ی داد و خرد را آفریده است. فردوسی هنرورز و شاعر و پژوهش‌گری ارج‌مند بوده است. در تمام شاه‌نامه، در هر داستان و سرگذشت که چونان دریایی پرموج است، مرواریدهای رخشان اندیشه‌های دانایی دل‌آور دیده می‌شود. اندیشه‌هایی انسانی بر بنیان داد و دانایی.
  4. من بر آن ام که دانای توس و فرزانه‌ی ایران با دانشی گسترده و بینشی استوار، این کتاب‌ها را خوانده و بخشی از آن داستان‌ها را از راویان گوناگون شنیده و بر این بستر و زمینه، شاه‌کار بی‌مانند خویش را باز آفریده است. شاه‌نامه یک اثر حماسی و اساطیری و تاریخی‌ست، اما بیش و پیش از هر چیزی یک اثر هنری‌ست. داستان‌ها و شعر‌ها اثر و یادگار درخشان و مروارید غلتانی‌ست که از دریای سینه‌ی فرزانه‌ی توس بر ساحل ما غلتیده است.
  5. در این نوشته بر آن ام تا به منابع فردوسی نگاهی داشته باشیم.

شاعر در دیباچه‌ی شاه‌نامه از یك منبع به نثر فارسی سخن می‌گوید كه مقایسه‌ی این بیت‌ها با مقدمه‌ی برجای مانده از شاه‌نامه‌ی گم‌شده‌ی ابومنصوری، نشان می‌دهد كه این منبع همان شاه‌نامه‌ی ابومنصوری‌ست.

فردوسی گاهی از راویان روایات خود یاد می‌كند كه از آن جمله‌اند: آزاد سرو، شادان برزین، شاهوی و ماخ.

گاه نیز از گفتار دهقان، سخن‌گوی دهقان و جهان‌جوی دهقان یاد می‌كند:

ز دهقان كنون بشنو این داستان / چه گفت آن سراینده دهقان پیر / به گفتار دهقان كنون بازگرد.

یعنی شاعر در دیباچه آشكارا از یك منبع مكتوب سخن می‌گوید، ولی در موارد دیگر چنان سخن می‌گوید كه گویی روایات را از زبان آزاد سرو، شاهوی، دهقان و موبد شنیده است.

«تئودور نولدكه» می‌نویسد: «این كه گاه‌به‌گاه شاعر به گونه‌یی ماجراها را تعریف می‌كند كه گویی از زبان یك دهقان شنیده، ظاهری‌ست. هنگامی كه می‌گوید بپیوندم از گفته‌ی باستان، مثل این است كه نوشته باشد: بپیوندم از نامه‌ی باستان.»

[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 11:8 ] [ اعظم جاروبکش ]
- شاه‌نامه‌ی فردوسی مانند حلقه‌ای است که فرهنگ پیش و پس از خود را به‌ یکدیگر پیوند داده است و آن پیوستگی و پایستگی فرهنگ ایران که با تازش عرب آسیب‌ بزرگ دید، ولی از هم نگسست در شاه‌نامه‌ی فردوسی تا حد زیادی مرمت و در عین حال‌ نیروی تازه یافت.

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 ] [ 10:55 ] [ اعظم جاروبکش ]
http://upload.tehran98.com/viewer.php?file=98g61umo4xvwd1fscm74.jpg
[ یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 ] [ 18:47 ] [ اعظم جاروبکش ]
[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 11:3 ] [ اعظم جاروبکش ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آرشيو مطالب
امکانات وب

كد ماوس